سلام به نیت همه یه فال حافظ گرفتم این اومد. البته به نظر خودم خیلی خوبه. امیدوارم خوشتون بیاد.
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین وصله اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
نوشته شده توسط دانشمند در جمعه 1387/06/08 ساعت 1:24 موضوع دل نوشتها | لینک ثابت
کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
مسئله 2 - پنج کلاغ روی درختی نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد کلاغ روی درخت باقی می ماند؟
مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حیوان به داخل کشتی موسی برده شد ؟
مسئله 4 - شیب یک طرف پشت بام شیروانی شکلی ، شصت درجه است و طرف دیگر 30 درجه است . خروسی روی این پشت بام تخم گذاشته است . تخم به کدام سمت پرت می شود ؟
مسئله 5 - این سوال حقوقی است . هواپیمایی از ایران به سمت ترکیه در حرکت است و در مرز این دو سقوط می کند ، بازمانده ها را کجا دفن می کنند ؟
مسئله 6 - من دو سکه به شما می دهم که مجموعش 30 تومان می شود. اما یکی از آنها نباید 25 تومانی باشد . چطور ؟
.
.
.
.
.
مسئله 1 - راننده اتوبوس هم سن شما باید باشد . چون جمله اول سوال می گوید " تصور کنید که راننده اتوبوس هستید."
مسئله 2 - همه کلاغ ها ، چون آنها فقط " در شرف پرواز " هستند و هنوز از روی درخت بلند نشده اند.( اگر جواب شما 2=3-5 بوده بدانید دوباره محاسبات جلوی تفکرتان را گرفته است.)
مسئله 3 - هیچ . آن نوح بود که حیوانات را به کشتی برد و نه موسی ( "چه تعداد " جلوی فکر کردن شما را گرفته است.)
مسئله 4 - هیچ کدام . خروس ها که تخم نمی گذارند.اگر شما سعی کردید جواب توسط محاسبات و مقایسه اعداد بدست آورید ، شما دوباره به وسیله اعداد منحرف شدید.
مسئله 5 - بازمانده ها را دفن نمی کنند . آنها جان سالم بدر برده اند . شما به وسیله کلمات حقوقی و دفن کردن منحرف شده اید.
مسئله 6 - یک 25 تومانی و یک 5 تومانی . به یاد بیاورید ( فقط یکی از آنها ) نباید 25 تومانی باشد و همین طور هم هست . یک سکه 5 تومانی داریم.شما با عبارت " یکی از آنها نباید … " فریب خوردید.
نوشته شده توسط دانشمند در شنبه 1387/06/02 ساعت 0:2 موضوع سرگرمی | لینک ثابت
ما منتظريم از سفر
برگردي
با کاسه آب و مجمري از
اسپند
وقتي سر شب که رفتنت را
ديديم
ما منتظر توايم آقا
نکند
من گوشهنشين کوچه
برگشتم
پرواز نميکنيم از اينجا
بايد
وقتش نرسيده است اي مرد
ظهور
سلام عید بزرگ میلاد امام زمان را به همه تبریک میگم.
نوشته شده توسط دانشمند در جمعه 1387/06/01 ساعت 23:51 موضوع دوستانه | لینک ثابت
سلام ببخشید دیر کردم
عید مبعث بر همه مسلمانان جهان مبارک.![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط دانشمند در سه شنبه 1387/05/08 ساعت 21:1 موضوع دوستانه | لینک ثابت

بسم الله الرحمن الرحیم
انا اعطیناک الکوثر
فصل لربک و انحر
ان شانئک هو الابتر
میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر و زن بر همه مادران و زنان مخصوصا مادر عزیز
خودم تبریک می گویم............ ......... ......... ......... ...
در چنین روزی مونس و غم خوار حضرت محمد مصطفی (ص)
یار و یاور شیرترین مرد عالم حضرت علی (ع)
مادر صبورترین زن روزگار حضرت زینب
به دنیا آمد و با آمدش زمین الهی را با برکت تر کرد این روز رو به همه زنان ایرانی تبریک میگم

نوشته شده توسط دانشمند در سه شنبه 1387/04/04 ساعت 15:13 موضوع دل نوشتها | لینک ثابت

تقدیم به خوشبوترین گل دنیا مادر
چه زيباست به خاطر تو زيستن وبراي تو ماندن
و به پاي تو مردن و به پاي تو سوختن
وچه تلخ غم انگيز است دوراز تو بودن
وبدون خوشبختي زيستن براي تو گريستن
وبه عشق و دنياي تو نرسيدن . . .
اي كاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراتر از زندگياست
بدون تو و دور از دستهاي مهربان تو وبه دورازقلب حساست زندگي
چه تلخ و ناشكيباست مادر گل به گل
سنگ به سنگ اين ديار يادگاران تو اند
مادر نامت را بر آسمان نوشتم سرشار از زندگي شد
و آفتاب در برق چشمان مهربانت برخاك نشست
درياهاي بي قرار آرام گرفتند و چمنها سبز
شدند وهمه سروها راست قامت تر به احترام ايستادند .
مادر اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان
هستي من،وقت روييدنم باران مهرباني بودي كه سيرابم كند،
وقت پروريدنم آغوشي گرم كه بالنده ام سازد
وقت بيماري ام طبيبي بودي كه دردم را مي شناسد
ودرمانم مي كند وقت اندرزم حكيم آگاه كه به نرمي زنهارم دهد
وقت تعليمم معلمي خستگي ناپذيرو سخت كوش
كه حرف به حرف دانايي را درگوشم زمزمه مي كند
وقت ترديدم راهنمايي راه آشنا كه راه را از بيراهه نشانم دهد،
مادر تو شگفتي خلقتي
تو لبريز از عظمتي،
تو راسپاس مي گويم و مي ستايمت . . .
مادر! جزيره قلبت هنوز كشف نشده و هيچكس
نميدونه چه جوري دلتو بايد لرزوند...
جز آن كودكي كه تو را مادر ناميد

نوشته شده توسط دانشمند در سه شنبه 1387/04/04 ساعت 15:10 موضوع دل نوشتها | لینک ثابت
? باشیم همانگونه که او هست ... ?
اسوه به معنای الگو، نمونه، سرمشق و پیشوا آمده است. کلمه اسوه دربردارنده نکته ایست و آن اینکه شیئی یا فردی که الگو و نمونه قرار میگیرد باید دارای ویژگیهای خاصی باشد که در نزد پیروان، مطلوبیت داشته باشد. هر نوعی از الگو، دارای ویژگی و صفات خاص خویش است و هر کس، شیئ یا فردی را بدان جهت الگو قرار میدهد که میخواهد مانند آن شود و به صفات و کمالات برجستهای که در او مشاهده میشود، آراسته گردد. الگو قرار گرفتن یک موجود، گاهی از یک جهت است و گاهی از چند جهت و گاهی در تمامی ابعاد. هر شخص بر اساس انگیزه و هدفی که در حیات خویش دارد، الگو و پیشوایی را بر میگزیند تا خود را از روی او بسازد.
فردی که اسلام را به عنوان مکتب حیات بخش (که به تمام ابعاد وجودی انسان توجه دارد)، انتخاب میکند، به هدفی روی میآورد که اسلام بر اساس فطرت انسانی پیشنهاد میکند. لذا متوجه اسوهای میشود که ویژگیهای خاص مکتب توحیدی را در تمامی ابعاد داشته باشد تا بتواند در تمام جهات، به او اقتدا کند و خود را مانند او بسازد و بدین وسیله به صفات و کمالات انسانی مزین گردد و به مطلوب شایسته برسد.
قرآن کریم شخص پیامبر اسلام را اسوه حسنه و کامل معرفی میکند و میفرماید: "مسلما برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند."(1)
هنگامی که به لحظه به لحظه زندگانی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مینگریم، درمییابیم که فاطمه (علیها السلام) دارای شخصیت والای الهی و انسانی و شبیه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در تمام جهات است و مانند بودن او در اصل وجود، حقیقتی است که با توجه به بیانات پدر بزرگوارش جایی برای ابهام و تردید نیست. چنانکه راوی نقل میکند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیرون آمد و او دست فاطمه را گرفته بود. پس فرمود: "کسی که او را نمیشناسد، او فاطمه دختر محمد است، او پاره تن و قلب من است، او روح من است که در بین دو پهلوی من قرار دارد، پس کسی که او را اذیت نماید، براستی مرا اذیت نموده و کسی که مرا آزار دهد، براستی خدا را آزار داده است."(2)
اضافه بر مانند بودن او به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که خود قرینهای کامل و تام بر اسوه بودن اوست، قرائن دیگری وجود دارد که تأئید بر الگو بودن او مینماید به عنوان نمونه:
عایشه و دیگران از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کردهاند که آن حضرت فرمود: "ای فاطمه ! بر تو بشارت باد؛ که خدای متعال تو را بر زنان جهانیان و بر زنان اسلام که بهترین دین است، برگزید."(3)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شخصیتی بسیار عظیم است که تمام گفتار، کردار، حرکات و سکناتش برای ما حجت است. او از طریق وحی و از روی علم و حکمت و بر اساس معیار الهی سخن میگوید. اگر در مورد شخصی سکوت میکند، اگر از شخصی تعریف و تمجید کرده یا شخصی را نکوهش میکند، از روی حکمت و حق است. چرا که خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: "هرگز از روی هوای نفس سخن نمی گوید؛ آنچه میگوید، چیزی جز وحی که بر او نازل شده، نیست."(4)
رسول اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش فاطمه (سلام الله علیها) را گرامی داشته و به نیکویی ستوده است. تمجید از آن بانوی بزرگ، نه به جهت آنست که او فرزند آن حضرت بوده و عاطفه پدری موجب شده که دخت گرامیش را به خوبی و نیکی بستاید و صفات نیکی را به او نسبت بدهد، بلکه ستودن فاطمه بر اساس حقیقت او و ظهور صفات و کمالات معبود در روح او بوده است. او عظیمه و مطهره است. مدح رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از او، آشکار کردن حقیقت موجود در اوست.
خداوند پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه را بر رجال عالم اختیار نمود و آنها را انسانهای کامل و الگو و حجت بر همه قرار داد، به همین نحو، فاطمه (سلام الله علیها) را الگو و حجت بر تمام مردم جهان ? اعم از زن و مرد ? قرار داد؛ اقتدای به او، اقتدا به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین میباشد ...
? برگرفته از کتاب "فاطمه کیست؟"، تألیف محمد رضا امین زاده (با اندکی تصرف) ?
نوشته شده توسط دانشمند در سه شنبه 1387/04/04 ساعت 15:7 موضوع مذهبی | لینک ثابت

كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا مرا به زمين مي فرستي، اما من به اين كوچكي و ناتواني، چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم.. خداوند پاسخ داد: از ميان فرشتگان بيشمارم، يكي را براي تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و حامي و مراقب تو خواهد بود.
اما كودك كه همچنان مردد بود، ادامه داد:
اما اينجا در بهشت من جز خنديدن و آواز و شادي كاري ندارم. خداوند لبخند زد: ?فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود?.
كودك ادامه داد: (من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند درحالي كه زبان آنها را نمي دانم؟) خداوند او را نوازش كرد و گفت : ?فرشته تو زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.?
كودك با ناراحتي گفت اما اگر بخواهم با تو صحبت كنم؛ چه كنم؟
اما خدا براي اين سوال هم پاسخي داشت ?فرشته ات دستهاي تو را در كنار هم قرار خواهد داده و به تو مي آموزد كه چگونه دعا كني..?
كودك سرش را برگرداند و پرسيد: ?شنيده ام كه در زمين انسانهاي بد هم زندگي مي كنند؛ پس چه كسي از من محافظت خواهدكرد؟?
فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. كودك با نگراني ادامه داد: ?اما من هميشه به اين دليل كه نمي توانم تو را ببينم غمگين خواهم بود.?
خداوند لبخند زد و گفت: ?فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد اگر چه، من هميشه در كنار توهستم.?
در آن هنگام بهشت آرام بود اما؛ صدايهايي از زمين بگوش مي رسيد. كودك مي دانست كه به زودي بايد سفر خود را آغاز كند، پس آنگاه سوال آخر را به آرامي از خداوند پرسيد:
?خدايا! اگر بايستي هم اكنون حالا به دنيا بروم، لااقل نام فرشته ام را به من بگو.?
خداوند او را نوازش كرد و پاسخ داد: ? نام فرشته ات اهميتي ندارد ولي مي تواني او را ?مادر? صدا كني.?
فاطمه (س) فرمود:?ملازم خدمت او (مادر) باش كه بهشت زير گامهاي مادر است.?
نوشته شده توسط دانشمند در دوشنبه 1387/04/03 ساعت 11:6 موضوع دل نوشتها | لینک ثابت
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان. بساطش را پهن کرده بود. فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند. هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود. غرور ... حرص ... دروغ و خیانت .... جاه طلبی و قدرت ... هرکس چیزی می خرید و در ازایش چیزی میداد. بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی هم پاره ای از روحشان را و بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگی شان را ... شیطان می خندید و دهانش بوی جهنم می داد... از او نفرت داشتم. انگار که ذهنم را خوانده باشد... موذیانه خندید و گفت: من که کاری با کشی ندارم! پس همان جا بی اختیار به خاک افتادم ... و زمین را بوسیدم ... به شکرانه قلبی که پیداه شده بود...
فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم... نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم از من چیزی بخرد.... می بینی که آدم ها خودشان دور من جمع شده اند ! جوابش را ندادم. آنوقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت: البته تو با همه این ها فرق می کنی ... تو عاشقی ... و قلب عاشق کلیدی ندارد... این ها ساده اند و گرسنه به جای هر چیزی فریب می خورند... از شیطان بدم می آمد. حرف هایش اما شیرین بود. گذاشتم حرف بزند .... و او هی گفت و گفت و گفت ... ساعت ها کنار بساطش نشستم. تا اینکه چشمم به جعبه عشق افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود.... دور از چشم شیطان آن را برداشتم و در جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم... بگذار بکیار هم که شده کسی چیزی را از شیطان بگیرد ... بگذار یکبار هم او فریب بخورد... به خانه آمدم و در جعبه کوچک عشق را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود... جعبه عشق دروغی از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم... دستم را روی قلبم گذاشتم. نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام... تمام راه دویدم و لعنتش کردم. می خواستم قلبم را پس بگیرم... به میدان رسیدم ... شیطان اما نبود .... آن وقت نشستم اشک ریختم. از ته دل اشک هایم که تمام شد. بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم. که صدایی شنیدم ... صدای قلبم را ...
نوشته شده توسط دانشمند در دوشنبه 1387/04/03 ساعت 11:4 موضوع دوستانه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
نوشته های پیشین